محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

959

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

تمريخا صنعت آن بكيرند برك تازه آن را و با هم‌وزن آن روغن كل و نيم وزن سركه انكورى كهنه باتش ملايم طبخ نمايند تا روغن بماند و به كار برند [ دهن اللوز ] دهن اللوز الحلو المعتدل مايل به برودت و رطوبت بسيار است جهة رفع يبوست دماغ و صداع و سرسام و تشنج يبسى و سهر و ضربان كوش و عسر بول و حصاة و مثانه و رحم و اختناق آن و سعال مزمن و ربو و ذات الجنب و قولنج و زحير و كزيدن سك ديوانه و خشونت حلق تمريخا و سعوطا و قطورا و شربا نافع و مضر باحشاى ضعيفه و مصلح آن مصطكى است و چرب نمودن ادويه مسهله مانند تربد و هليلجات و مغز فلوس و خيارشنبر و امثال اينها بان كاسر حدت و مانع تشبث انها است بامعا صنعت آن بكيرند مغز بادام شيرين تازه هر قدر كه خواهند و نيم كوفته قدرى آب كرم بران بپاشند و به زور بفشارند و تمام روغن آن را بكيرند و بايد كه تازه بتازه براورند و به كار برند و اكر قبل از كوبيدن پنج شش ساعت در آب بخيسانند پس به همان دستور استخراج نمايند و اكر در ظرف مس قلعىدار بر روى آتش بمالند كه كرم كردد و بفشارند و اكر قليلى نبات نيز داخل نمايند روغن بهتر و بيشتر برمىآيد [ دهن المرزنجوش ] دهن المرزنجوش كرم در دوم و خشك در اول جهة فالج و لقوه و استرخاء و كزاز و درد سر بارد و شقيقه و تحليل رياح و تفتيح سدد و كرانى سامعه نافع صنعت آن بكيرند آب مرزنجوش تازه را و با هم‌وزن آن روغن كنجد باتش ملايم بجوشانند تا روغن بماند و اكر تازه نباشد خشك آن را در شش وزن آب آن جوش دهند تا سدس بماند و به وزن آن روغن زيتون ترتيب دهند [ دهن الناردين ] دهن الناردين حار و مسخن و ملطف است و جهة اوجاع معده و كبد و قولنج و برودت باطنى شربا و ضمادا و جهة صداع و شقيقه سعوطا و درد كوش قطورا و استرخاى مثانه رز قادر قضيب و جهة برودت اعضاى باطنى تحقينا صنعت آن بكيرند ناردين و با كل سرخ و آب ورق الاس على الرسم باب طبخ دهند و با زيت الانفاق مرتب نمايند و قومى بجاى آب به شراب طبخ ميدهند و مقدار شربت آن تا يك اوقيه است و زياده بر اين تجويز نكرده‌اند [ دهن النرجس ] دهن النرجس در سيّم كرم و خشك محلل و ملطّف و مسكن درد سر سوداوى و ريحى و مفتح سدهاى فم رحم و دافع دردهاى آن و موافق امراض اعصاب و مقوى باه و استشمام آن محرور المزاج را مضر و مصلح آن روغن نيلوفر است صنعت آن و بكيرند كل آن را و بدستور كل شقايق مكرّر با روغن كنجد تازه يا زيت پرورده نمايند [ دهن النسرين ] دهن النسرين كه به فارسى كل مشكين و بهندى سيوتى نامند مقوى دماغ و منقى فضلات آنست بسبب تنقيه آن و كفته‌اند بسبب كيفيت آن و بالخاصية رافع ذات الجنب بلغمى و سوداوى و آشاميدن آن با حسو محلل و ملطف و مفتح سدهاى دماغ و كبد و زائل‌كنندهء درد كوش و طنين شربا و تدهينا و قطورا و مقدار شربت آن يا يك اوقيه و مسخن باعتدال است صنعت آن مانند دهن النرجس است [ دهن النمام ] دهن النمام كه به فارسى سيسنبر و سوسنبر نامند كرم در دوم و خشك در اول جهة سده دماغ و منخرين و تحليل مواد و تقويت اعضا و خوشبو كردن موى سر و تقويت آن و نسيان و صداع بلغمى و تحليل اورام نافع صنعت آن مانند دهن النرجس است و يا با شش وزن آن آب بجوشانند تا بسدس رسد پس با وزن آن روغن كنجد مركب نمايند و بعضى بجاى روغن كنجد روغن گل نوشته‌اند [ دهن النمل ] دهن النمل كه به فارسى مورچه و بهندى چيونتى نامند طلاى آن بر قضيب و حوالى بغايت محرك باه مايوسين و رافع عنن و باعث صلابت و كبر آنست صنعت آن بكيرند يك‌صد عدد مورچه مقابر را و در دو نيم اوقيه روغن رازقى در شيشه انداخته سه هفته در افتاب كذارند و به كار برند [ دهن الورد الابيض ] دهن الورد الابيض كه به فارسى نسترن نامند در خواص مانند دهن نسرين است و از آن اقوى صنعت آن نيز بدستور آنست [ دهن الورد الاصفر ] دهن الورد الاصفر كه به فارسى كل زرد نامند در افعال قريب بدهن نسترن است و از آن كرم‌تر صنعت آن نيز هم‌چنان است [ دهن الورد ] دهن الورد در سيم كرم و خشك قائم و مقام دهن سقنقور دانسته و رافع اثار جلد و كچلى و حكه و داء الثعلب و قوباء است صنعت آن بكيرند آن را و با روغن زيتون و اندك آب باتش ملايم طبخ دهند تا مهرا كردد و آب نماند و چون با پيه آن اميخته بر قضيب و حوالى آن طلا نمايند باعث تقويت و سطبرى آنست [ دهن الياسمين ] دهن الياسمين كه بهندى چنبيلى نامند قريب باعتدال است و ملطف مفتح رطوبات و محلل رياح و جرب يابس و كلف و صداع را نافع است صنعت آن بكيرند كل آن را هر قدر كه خواهند با كنجد سفيد مقشر مكرر پرورده كوبيده روغن از آن بكيرند اكر اكثر كلها را بدين دستور با مغز بادام يا كنجد پرورده روغن از آن اخذ نمايند خوشبو و نيكو است و ليكن به نسبت طرق مذكوره ضعيف العمل است و بسيار نميماند و زود فاسد ميكردد [ ذكر ساير ادهان ] بدانكه اكثر ادهان مفرده مانند دهن الاجر و دهن الاس و دهن ابو خلسا كه هوچويه است و دهن الابهل و دهن حب الاترج و دهن الاذخر و دهن الارنب و دهن الاسقيل و دهن اسود سالخ و دهن افسنتين و دهن الافاعى و دهن اكليل الملك و دهن الاملج و دهن الانجدان و دهن الانزروت و دهن الانيسون و دهن الايرسا و دهن الكلكلانج در اهليلج و دهن البسباسه و دهن البط و دهن البلادر و دهن البيض و دهن الزهر التفاح و دهن الثوم و دهن الجدوار و دهن چوب‌چينى و دهن جوزبوا و دهن جوز ماثل و دهن الحنا و دهن دارچينى و دهن الذهب و دهن الرمان و دهن الزعفران و دهن السفرجل و دهن السنبل الطيب و دهن السوسن و دهن الشاهترج و دهن الصابون و دهن الصندل كه معروف بعطر صندل است و دهن الفارانيا و دهن الفلفل و دهن الفودنج و دهن القرع و دهن حب القرطم و دهن القرنفل و دهن القسط و دهن القنه و دهن قفر اليهود و دهن القنبيل و دهن القيقهه المعروف بدهن الرال و دهن الكادى و دهن الكافور و دهن الكبريت و دهن الكتم و دهن الكندر و دهن الكهربا و دهن اللؤلؤ و دهن المازريون و دهن المصطكى و دهن المقل و دهن الملح و دهن الموم و دهن النارنج و دهن النانخواه و دهن النيم و دهن الوج و دهن الورد هريك در رسوم و حروف و فصول خود ذكر يافتند و مييابند ان شاء الله تعالى و امّا ادهان مركبّه پس بدانكه بدرستى كه تركيب بعضى ادويه با بعضى يا براى تقويت قوى و كيفيّتهاى انها و يا براى احداث مزاج ثانوى مطلوب با خاصيت تازه مانند اجتماع و تراكيب ساير ادويه مركبه است بدرستى كه تركيب بعض ادويه با بعضى و كاه تركيب كرده مىشود ادهان را از قواى ادويه باينكه جوش داده شود در شش وزن آن آب صافى عذب تا اينكه اخذ نمايد آب قوت انها و ربع وزن آب بماند پس صاف كرده با هر روغنى كه خواهند به قدر آب صافى باتش ملايم يا در قدر مضاعف اكر اجزاى انها بسيار لطيف باشند تا آنكه آب رفته روغن بماند و يا از قواى ادويه بواسطه هوا و يا آنكه انداخته مىشوند شكوفه‌ها و كلهاى تازه را در روغن و بافتاب پرورش داده ميشوند چنانچه دستور اخذ بعض ادهان مفرده است و كاه تركيب كرده مىشود از اجرام ادويه و غرض از تركيب ابقاى كيفيّات انها و ابدا قواى انها است در حامل لطيف المحمل بطيء التحليل ماننده در مسام و خلل و فرج ملائم مزاج جلد بدن و اعصاب و دماغ تا اينكه اثر كنند در انها به طول ملاقات و مكث زمان بسيار اثرى نيكو و تركيب و اجتماع قوى و منافع ادويه در مجمع و مركب واحد يا از جنس واحد در كيفيت‌اند مانند بنفسج و نيلوفر و بيد سياه و بيدمشك و امثال اينها و بادام شيرين مقشر و كنجد مقشر و خشخاش سفيد و تخم خرفه و كاهو و خيارين و كدو و امثال اينها از ازهار به زور باردهء رطبه براى زيادتى تبريد و دهن نرجس و سوسن و ياسمين و مرماحوز و خيرى زرد و حسك و دهن بلسان و زيت و بادام تلخ و بيد انجير و قرطم و خردل و شاهدانه و هستهء زردالو و حبّة الخضرا و كردكان و شيح و افسنتين و غار و سداب و قيصوم و بابونج و مانند اينها از ادهان